تبليغاتX
کلاغ به چی می خندی - اخلاق انتخاباتی(امیدوارم آخرین حرفهایم من درباره انتخابات باشد)

به شدت تمایل دارم این آخرین چیزی باشد که درباره ی انتخابات می نویسم. در حین بحث های جاری نکاتی برای من درباره مکانیزم تصمیم گیری ذهنی ام آشکار شد که فرای این انتخابات شرح و بسطشون برام جالب از آب در اومد. بر اثر ور رفتن با ذهنم به این نتیجه رسیدم که در من دو گرایش برای تبیین رفتارها وجود دارد که این دو را بر اساس تعریف اخلاق خطاب می کنم. بعدا با ریز شدن در نحوه ی مباحثه دیگران متوجه شدم این مساله درباره ی دیگران هم صادق است و در آنها هم می شود این دو گرایش را با غلظت های مختلف دید. یکی از این گرایشها گرایش اخلاقی مطلق است و دیگری گرایش اخلاق عملگرایانه. تفاوت این دو نوع اخلاق در نحوه برخوردشان با مسائل است. اخلاق مطلق شامل گزاره هایی تجریدی است که بر اساس تایید یک عمل، رد عملی دیگر یا حتی ممتنع بودن نسبت به یک فعل، اما با گزاره ای قطعی و واضح بنا شده است. اما یک نکته:  قدرت گزاره های سلبی در اخلاق مطلق بسیار بیشتر است. در واقع شاید بشود اینگونه گفت که اخلاق مطلق بیشتر بصورت خط قرمزهایی سلبی تبیین می شود(گزاره های ایجابی اخلاق مطلق وقتی در تعارض با رویکرد عملگرایانه قرار می گیرند، قابل تغییر و چانه زنی اند چرا که گرایش به سمت تبرئه ی سکون، به کمک توجیه نفی عمل مطلوب بر اساس اخلاق عملگرا می آید).

اما اخلاق عملگرایانه در مواجهه با تصمیمگیری های اخلاقی، در برگیرنده ی نوع دیگری از رویکرد است. در این گفتمان اخلاقی آنچیزی که مهم است بیشترین خیر ناشی از عمل است. در یک سر طیف این گفتمان خیر تنها برای خود فرد تعریف می شود که ما به عملگرایی عاری از اخلاق می رسیم؛ و در سر دیگر طیف بیشترین خیر برای بیشترین افراد که عملگرایی را به واژه اخلاق آراسته و اخلاق عملگرایانه را به عنوان رویکردی قابل احترام و انسانی پایه ریزی می کند.

شاید بتوان بین ایندو نوع اخلاق بصورت درزمانی و با رویکردی جامعه شناسانه ارتباط برقرار کرد. در واقع شاید اخلاق مطلق ناشی از درونی شدن اخلاق عملگرایانه در طی قرون و اعصار و ته نشین شدنش در مِمِتیک انسانهای امروزین باشد. مثلا قتل به این دلیل امروزه به عنوان امری مطلقا غیر اخلاقی در ذهن انسانها جا افتاده که در گذشته های دور، تشکیل و پیشرفت جوامع انسانی منوط به اجتناب انسانها از کشتن هم بود و دز نتیجه اخلاق عملگرانه ای مبتنی بر طرد این عمل پای گرفت. بعدها این اخلاق در بدو امر عملگرایانه چنان وجه بدیهی و جهاشمولی به خود گرفت که در پی گذشت نسل ها اخلاقی مطلق شد.

اما با وجود این ارتباط مبتنی بر حرکت در طول زمان، این دو اخلاق از زاویه ی نگاه همزمان لزوما ارتباطی با هم ندارند. تا زمانی که ایندو رایی مشابه داشته باشند مشکلی نیست(بیشتر مواقع اینچنین است). اما وای به روزی که ایندو رای هایشان متفاوت باشد(احتمالش کمتر  هست اما اصلا دور از ذهن نیست). در واقع هیچ الزلمی برای انطباق ایندو در زمان حال نیست. این دو اخلاق بیشتر بر اساس دوالیسمی بوردیویی با هم مرتبط اند تا دوالیته ای گیدنزی... منظور اینکه این دو دو روی یک سکه نیستند؛ بلکه دو عنصر کاملا مستقل از هم اند که در سازوکار تصمیم گیری انسان تاثیر گذارند. چیزی فرای استقلال بدین معنی که اصولا از یک سنخ نیستند و نتیجتا نمی توانند یکدیگر را خنثی کنند. فرضا یکی از جنس ماده است و دیگری از جنس انرژی؛ هرچند قابل تبدیل به هم اند اما در برهه ای خاص از زمان نمی توان آنها را در دو کفه ترازو گذاشت و بر اساس انحراف شاهین ترازو تصمیم گرفت. توضیح: همانطور که پیش تر گفتم در اکثر قریب به اتفاق موارد که ایندو به تناقضی لاینحل می رسند، اخلاق مطلق در موضع سلب است و اخلاق عملگرایانه در موضع ایجاب(شالوده ی اخلاق مطلق تا حد زیادی سلبی است).

البته بعضی ها رسما به یکی از دو جناح گرایش دارند(یا لااقل مدعی چنین رویکردی اند) و تکلیفشان با خودشان معلوم است. اما این مساله درباره من صادق نیست. از طرفی به هر حال همانطور که پیش تر توضیح دادم به این مساله قائل ام که شکل گیری اخلاق مطلق ریشه در عملگرایی پیشروان دارد. مثلا دادن حق رای به زنان در آمریکا ریشه در نیاز عملی دولت آمریکا به آنها در دوران جنگ جهانی داشت. رویکردی که امروز وارد حیطه ی اخلاق مطلق شده است. یا حتی  آبراهام لینکلن بر اساس این واقعیت برده داری را نفی کرد که در جنگ شمال و جنوب این حرکت نفعی عملی برای شمالی ها داشت. یا فرضا کلیسا زمانی پایش را از حکومت بیرون کشید که اختلافات مذهبی جامعه بشری را با تهدیدی جدی مواجه کرده بود. این حرکت مبتنی بر اخلاق عملگرایانه (خونریزی کمتر که به نوعی خیر بیشتر برای عموم محسوب می شد)، پایه سکولاریسمی شد که امروزه تا حد زیادی در اخلاق مطلق لااقل اروپایی ها جایگاه ویژه ای دارد. از طرف دیگر اخلاق عملگرایانه می تواند به راحتی به عملگرایی مطلق و نفی اخلاق بیانجامد چراکه از نظر ایدئولوژیک مرز بین عملگرایی و اخلاق عملگرایانه چندان در و پیکری ندارد. مثالی می زنم: فرض کن یک نفر دارد دکمه پرتاب بمب اتمی را فشار می دهد که یک میلیون نفر را خواهد کشت. تو یک تفنگ داری و تنها می توانی قبل از رسیدن دست او به دکمه بکشیدش. چه می کنی؟ طبعا بر اساس عملگرایی اخلاق می کشی. حال تصور کن 1000 نفر دارند یک میلیون را می کشند و تو می توانی این 1000 نفر را نابود کنی... باز هم شاید رای ات کشتن این 1000 تن باشد. حال تصور کن 1000 نفر دارند 1005 نفر را می کشند. چه می کنی؟ اصلا فکر کن 1000 نفر می خواهند یک نفر را بکشند و تو یک بمب داری و... همانطور که دیدی مرز ها بسیار کمی و از دیدگاه فلسفی نادقیق اند. معلوم نیست از کجا اخلاق عملگرایانه تورا به عمل موظف می داند. در حالی که رای اخلاق مطلق(در صورت غیر اخلاقی دانستن قتل بر اساس ائدئولوژی زندگی ات) همواره یکی است: تو کسی را نمی کشی حال حتی اگر آن فرد دنیا را نابود کند...

اما همه این مقدمه چینی ها را کردم تا به اینجا برسم که ماجرای برای من درباره انتخابات نیز چنین است. اخلاق عملگرایانه من مفید فایده بودن شرکت در انتخابات را تایید می کند. به همین دلیل خود را تحریمی نمی دانم. یعنی بر خلاف دوستان تحریمی معتقد نیستم این حرکت به عنوان یک اَکت جمعی باعث بهتر شدن اوضاع حتی در طولانی مدت شود. در حالی که رای دادن لااقل می تواند باعث شود کسی رئیس جمهور شود که فضای فعالیت جامعه مدنی را بازتر کند و ما خودمان می مانیم و باقی ماجرا... حتی اگر کاندید مورد نظر برنده نشد، ما با رای دادن به شعارهایی خاص گوشی را بدست حاکمیت می دهیم: ما به عنوان اقلیت هم که شده هستیم؛ با خواسته ی آزادی و نفی سرکوب به عنوان بالاترین اولیتمان؛ و فرای اقتصاد و اینکه کدام کاندیدا توی کاسه گدایی مان پول بیشتری می اندازد. لااقل مانع کم رای آوردن شعارهای مورد پسندمان که به سیر قهقراییشان می انجامد، می شویم(تن زدن از این مزایده ی سخیف آرمانهای انسانی به نفع نان شب، جنبه ای از اخلاقگرایی مطلق هم دارد که البته مجموعا حریف جنبه های منفی شرکت در انتخابات از بعد اخلاق گرایی مطلق که جلوتر توضیحشان خواهم داد، نمی شود). این فواید به نظر من کاملا بر مضرات مشروعیت دادن با رای دادن می چربد. مشروعیت در حکومتی نفتی که با توزیع امکانات و حماقت در توده ها خواه ناخواه 20-30 درصد خالص(بدون تقلب) در کیسه دارد، کیلویی چند؟

اما از منظر اخلاق مطلق چندین دلیل مستحکم برای رای ندادن وجود دارد. اول اینکه ما با نظامی سروکار داریم آلوده به کشتار های دهه ی شصت که اتفاقا همه کاندیداهای امروزین ما دستی برآتش گُدازنده این لکه ننگ داشته اند. فرای همه ی فواید عملگرایانه آیا اگر دست من از نوشتن نام یکی از اینها امتناع کرد، می توانم بازخواستش کنم؟ علاوه بر این شرکت کردن در بازی ای که طراحانش همان اراذل و اوباش اند و نتیجه اش نامعلوم نمی تواند در این گفتمان(اخلاق مطلق) اخلاقی باشد. به علاوه همه می دانیم شورای نگهبان مارا صغیر می داند چرا که پیشاپیش فیلترهایی را بر اساس صلاح مصلحت خود و عده ی معدودی دیگر که خود را قیم ما می دانند، اعمال می کند. حتی اگر خود من زیر بار این تحقیر رفتن را در حیطه اخلاق طبقه بندی نکنم، پذیرش این تبعیض وحشتناک بین عده ای محدود(12 نفر شورهای نگهبان در طول رهبری) و همه ی بقیه ساکنین این جامعه غیر اخلاقی است. به عبارتی پذیرش هر نوع اعمال تبعیض بین دو دسته انسان(شورای نگهبانی ها و مردم) به همان اندازه نژادپرستی و مردسالاری می تواند غیر اخلاقی باشد

به علاوه به نفع رویکرد اخلاقی مطلق این استدلال را هم می توان کرد(مشابه مثال کشتن یکی به خاطر هزار که پیش تر بازش کردم): می گویید انتخاب بین بد و بدتر است و شما رای می دهید. فرض کنید پس فردا بگویند بیا و در روزنامه ای حکومتی بنویس. اگر تو نری، یکی دیگر می رود که رسما فالانژ است. انتخاب بد: رفتن بر سر این کار؛ انتخاب بدتر: رفتن یکی بدتر از تو بر سر همان کار. چند ماه بعد برای مشاوره در طرحی انقلاب فرهنگی طور از تو دعوت می کنند و باز بر اساس همین استدلال بد و بدتر... و چشم باز می کنی می بینی خیلی راحت به یک وابسته رسمی نظام تبدیل شدی با همین سبک استدلال. مرز کجاست؟ به نظر من که مطلقا جز حسهای شخصی مرز خاصی وجود ندارد. البته زیبایی شناسی ملاک دیگری علاوه بر اخلاق در تصمیم گیری است که به زعم من چندان از آن جدا هم نیست... وقتی می دانی چیزی زشت است و آنرا در چشم دیگران می کنی، شاید بشود به کارت برچسب غیر اخلاقی زد و انتخابات در ج ا از دید من پروسه ای کریه است...

همانطور که توضیح دادنم اینجا یعنی مبحث انتخابات جایی است که رای این دو گفتمان اخلاقی برای شخص من با هم متفاوت است. آن هم همان نوع تضاد لاینحل: اخلاق مطلق سلب می کند؛ اخلاق عملگرایانه ایجاب. همانطور که باز هم پیشتر بدان پرداختم جنس ایندو یکی نیست که به این راحتی ها بشود سبک سنگین کرد؛ هیچ چیز از شدت منفی یا مثبت بودن رای هیچکدام با وجود قطعیت دیگری کم نمی کند. و طبعا در این شرایط من می مانم گوزپیچ... نهایتا یکی از اینکارها را می کنم یا نمی کنم اما نظرم متغیر و بی ثبات است. تنها چیزی که مطمئنم این است که در هیچ موجی چه به نفع یک کاندیدا چه به نفع تحریم شرکت نمی کنم. وقتی که خودم نمی دانم چی درست است چی غلط، شاید بشود در آینده از سر تقصیرم بابت تصمیم فوقش اشتباه شخصی گذشت، اما از سر تقصیرم در شرکت در برساختن جو و اقناع دیگران هرگز نمی شود. یادمان هست که در دوران انقلاب امثال بازرگان یا حتی حزب توده مردم را به نفع خمینی قانع کردند. درست است آنها هم مثل بقیه گول خوردند. اما فرق است بین اینکه خودت گول بخوری و بر اساس فریبی که خوردی اَکتی شخصی انجام دهی(من که ادعای نبوغ ندارم؛ دست بالای دست بسیار است و دستهای بالاتر می توانند ذهن مرا فریب دهند)، با کاری که آنها کردند: یعنی قانع کردن عده ای دیگر به حرکتی ریسکی که قطعا خودشان نمی توانستند درباره عواقبش مطمئن باشند...

خلاصه می رسیم به آنچه رویکرد من در انتخابات فعلی بوده و هست. کاری بکنم یا نکنم پیش از پایان انتخابات(هر دو دور) نخواهم گفت تا نهایتا مسئولیت اشتباه فردی خودم روی دوشم باشد. اما توصیه ام به بقیه دوستان این است: سعی کن لااقل برای خودت و در بحث ها انتخاباتی درباره این تفکیک بین دو نوع اخلاق فکر کنی و انقدر (که متاسفانه این روزها به شدت باب شده) خلط مبحث نکنی... برای کسی که به دلایل اخلاقی مطلق رای نمی دهد، فایده های رای دادن و مضرات رای ندادن را برشمردن بی فایده است. نگویید "رای ندادن رای به احمدی نژاد است"؛ او در این تصمیم گیری با ذهنیت هدف وسیله ای و نتیجه محور شما که پیش فرضتان برای استدلالهایتان است، ارتباطی برقرار نمی کند. اینکارت مثل این است که زمانی که روی آنیکی کفه دیگر ماده است، روی کفه خودت هی انرژی بگذارید که جز گل لگد کردن کاری از پیش نمی برد. و البته بالعکس: سعی نکن کسی که رسما به اخلاق عملگرایانه معتقد است را با بر شمردن آیتم های مثل دژخیم بودن رژیم و یادآوری کشتارهای دهه 60 از رای دادن منصرف کنی. خلاصه گوش کن ببین طرف مقابل چگونه دنیا را نگاه می کند و قبل از مباحثه سعی کنی گفتمان اخلاقی ای که او بر اساس آن تصمیم می گیرد را بشناسی. در نهایت به نگاه و تفاوت او احترام بگذار نه اینکه بی مقدمه سعی کنی با شانتاژ حرف خود را به کرسی بنشانی. پروسه اندیشه بین همه اذهان در همه موارد یکسان نیست. خیلی ها دقیقا با همان دانسته های تو جور دیگری تحلیل می کنند که لااقل به همان اندازه ی تو وجاهت دارد. در نهایت باز تکرار می کنم اگر اول مکانیزم تصمیمگیری ذهنی خودت رو برای خودت روشن کنی و بدونی ذهنیاتت در طول چه گفتمان اخلاقی ای قرار می گیره یا حتی مثل من دو لنگ در هوایی بهتر می تونی بقیه را هم درک کنی و حتی اگه خواستی تاثیری روی کسی بگذاری موفق تر باشی...

یاشار گرمستانی

http://kalaghsiahe.blogfa.com/post-89.aspx

پ ن: به دلیل فیلتر شدن بلاگ شخصیم با اجازه دوستم متِ ماهزده از اینجا برای دادن لینک به اصل پست  استفاده کردم.

نوشته شده توسط گامپاگن در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 |