گاف- اون زوج رو سر اون میز می بینی؟
عین- کدومشون رو می گی؟
گاف- همونایی که اگه سرتو به سمت چپ بچرخونی، از بین همه تنها جمع دونفره ای اَن که پشت یه میز نشستن... آروم سرتو بگردون تابلو نشه
عین- خودم حواسم هست... خُب فهمیدم کیا رو می گی. که چی؟
گاف- طرف یارو به نظرم خیلی سکسی می آد. تا حدی که نمی تونم زیرجُلکی دیدش نزنم
عین- این که چیز جدیدی نیست...
گاف- فرقش اینه که یارو کاملا متوجه نگاه جنسی من به طرفش شده و خیلی خصمانه نگام می کنه. اوه اوه الان چه چش غرّه ای بهم رفت!
عین- اینم که چیز جدیدی نیست بارها این مساله پیش اومده
گاف- دارم به یه مساله عجیب فک می کنم
عین- چی؟
گاف- اینکه برعکس اون، من هیچ تنفری نسبت بهش ندارم. در عین اینکه می خوام با پارتنرش بخوابم، با کمال میل حاضرم لپ خودش رو هم ببوسم و صادقانه مراتب حسادتم رو به استحضارش برسونم. پس چرا اون انقد غضبناکه نسبت به من؟
عین- از مردم چه انتظاراتی داریا!
گاف-این انتظار خاص و عجیبی نیست که... این گزاره کاملا منطقیه "کسی که می خواد با طرفت بخوابه، لزومی نداره از خود تو هم متنفر باشه." پس دلیلی برای خصومت نیست. در واقع به نظرم در بعضی موارد از جمله مورد حاضر، ما آدما مدت هاست فراموش کردیم چه انتظاری می تونیم از هم داشته باشیم نه بالعکس..
عین- به هر حال اکثریت فراموش کردن و این فراموشی الان دیگه خود واقعیته و شلوغ بازی نداره
گاف- چی بگم... احتمالا حرفت درسته
* * *
عین- می خوام یه اقراری کنم
گاف- بگو
عین- دیروز یادته؟
گاف- هِه. انتظار داری بدون هیچ سر نخی از بین هزاران اتفاق کوچیک و بزرگ دیروز بدونم منظورت چیه؟!
عین- بابا چشم بند رو می گم
گاف- آها یادم اومد. اینکه ازم خواستی چشماتو با کروات ببندم رو می گی
عین- چیز بهتری تو کمد لباسا پیدا نمی شد
گاف- خُب چی می خوای بگی؟
عین- می دونی واسه چی اینکارو کردم؟
گاف- یحتمل فانتزی شخصیت تو سکس بوده دیگه... نه؟
عین- اون که آره. به هر حال فانتزی شخصیم بوده. اما دلیلی هم براش داشتم. یعنی یه فرق مفهومی برام با یه فانتزی ساده تصویری داره
گاف- چه فرقی؟
عین- وقتی چشمام بسته است می تونم تصور کنم جای تو هرکس دیگه ای که هوسش رو دارم، باهام سکس می کنه. لحظه به لحظه قبل از اینکه هیچکدومشون برام خسته کننده شن، عوضشون می کنم. در واقع در اوج جذابیت یکی رو می بندم و یکی دیگه رو احضار می کنم
گاف- امروز کیا بودن؟
عین- دقیق یادم نیست. مثلا خیلیا از بین اونهایی که تو کافه می سُکیمشون...
* * *
"فرمان دهم(با کمی جرح و تعدیل به قصد به روزرسانی): تو نباید به همسر همسایه ات نظر داشته باشی"
"و خداوند گناهان هرکس را به خودش بر می گرداند تا طعم شیرین گناه در کام گناه کاران به تلخترین زهرها بدل شود"
* * *
گاف- اِ… چه کار جالبی. فقط کاش بهم می گفتی برای چی اینکارو کردی. خیلی برام لذت بخش می بود اگه می دونستم از یه نمونه ناقص از جنسیت تبدیل شده بودم به نماینده کلیتش. از یه جز حقیر اقلب خسته کننده و تکراری به کلیتی معادل خود میل. از ماده به خیال. از تنی به "تن". از فردیتی هماره ناقص در برآوردن کام به نمایده ی مُثُلی "لذت بخشی"…