به شدت تمایل دارم این آخرین چیزی باشد که درباره ی انتخابات می نویسم. در حین بحث های جاری نکاتی برای من درباره مکانیزم تصمیم گیری ذهنی ام آشکار شد که فرای این انتخابات شرح و بسطشون برام جالب از آب در اومد. بر اثر ور رفتن با ذهنم به این نتیجه رسیدم که در من دو گرایش برای تبیین رفتارها وجود دارد که این دو را بر اساس تعریف اخلاق خطاب می کنم. بعدا با ریز شدن در نحوه ی مباحثه دیگران متوجه شدم این مساله درباره ی دیگران هم صادق است و در آنها هم می شود این دو گرایش را با غلظت های مختلف دید. یکی از این گرایشها گرایش اخلاقی مطلق است و دیگری گرایش اخلاق عملگرایانه. تفاوت این دو نوع اخلاق در نحوه برخوردشان با مسائل است. اخلاق مطلق شامل گزاره هایی تجریدی است که بر اساس تایید یک عمل، رد عملی دیگر یا حتی ممتنع بودن نسبت به یک فعل، اما با گزاره ای قطعی و واضح بنا شده است. اما یک نکته: قدرت گزاره های سلبی در اخلاق مطلق بسیار بیشتر است. در واقع شاید بشود اینگونه گفت که اخلاق مطلق بیشتر بصورت خط قرمزهایی سلبی تبیین می شود(گزاره های ایجابی اخلاق مطلق وقتی در تعارض با رویکرد عملگرایانه قرار می گیرند، قابل تغییر و چانه زنی اند چرا که گرایش به سمت تبرئه ی سکون، به کمک توجیه نفی عمل مطلوب بر اساس اخلاق عملگرا می آید).
اما اخلاق عملگرایانه در مواجهه با تصمیمگیری های اخلاقی، در برگیرنده ی نوع دیگری از رویکرد است. در این گفتمان اخلاقی آنچیزی که مهم است بیشترین خیر ناشی از عمل است. در یک سر طیف این گفتمان خیر تنها برای خود فرد تعریف می شود که ما به عملگرایی عاری از اخلاق می رسیم؛ و در سر دیگر طیف بیشترین خیر برای بیشترین افراد که عملگرایی را به واژه اخلاق آراسته و اخلاق عملگرایانه را به عنوان رویکردی قابل احترام و انسانی پایه ریزی می کند...
http://kalaghsiahe.blogfa.com/post-89.aspx